به رو به روی
آينه ايستاد
زنی شبیه تو
اصلن خود شبیه تو
شبیه خودت که می خندی
چالی شبیه روی گونه هات
ايستاد
چیلیت که دوست خواهم داشت را بیاور
چالیت که خواهی دوست را پر کنم
این چاله های چوله ات را هم پر کنم
ايستاد
کم قصه کنم
آینه به درازا خواهد برد قصه را دو تا سه تا
زنی شبیه تو در راز است
اصلن خود شبیه تو راز های دراز است
آینه ای که تمام قد به رازها آلوده است
ايستاد
این گونه های چال ات را مکن چوله های همه گونه ات را هم مکن
چیلیت که سر می رود از هم گشاد مکن یعنی هم نخند
دراز قصه می شود کم کم
آینه وا می شود کم کم
در چوله های پر رازت
گونه گونه چال می شوم کم کم
آينه با تمام قد ايستاد