تبليغاتX
جن خوانی از روی نت

چه گونه مي شود يك تنه فلسفه‌اي باستاني شده را به زير كشيد؟

بعد از 150 سال از مرگ كوپرنيك، تازه ادعاي او مبني بر چرخيدن زمين دور خورشيد پذيرفته شد. در قرن 15 يا 16. با چشم غير مسلح آن هم. روي سقف خانه اش گويا سوراخ هايي كرده بود تا مگر حركت ستاره و سياره ها را اين گونه تحليل كند و اين جوري، يك تنه فلسفه‌ي يونانيان را كه شديد باستاني هم شده بود به زير كشيد.

چه جوري؟  (با تشكر ويژه از محسن و سعيد پانتر)

شايد اوضاع دنيا از همان جا به هم ريخت كه ديگر زمين و انسان مركز دنيا نبود.

اين متن خيلي به دقيقه‌ي دهم بازي يونان و سوئد كه درچارچوب رقابتهاي يورو 2008 كه در دهم ژون همين امسال در حال انجام بود،  بدهكار است!
كه حالا يك بازي تركيبي. (با تشكر ويژه از جناب خياباني)

و هم چنين آبان،كه مرموزترين ماه سال است اين آبان.

دارم فكر مي كنم به دليلي اگر مجبور شوم آدمي را از طبقه‌ي خودم به قتل برسانم، مي توانم؟ قتل به بهانه‌ي طبقاتي مي چربد يا به بهانه‌هاي جنسيتي. يك روش ساده براي اينكه تعلق طبقه‌ي اجتماعي خود را بدانيد، جدولهاي مالياتي‌ست البته براي حقوق بگيران، اين گونه من دقيقن طبقه‌ي متوسطم و افتخار مي كنم كه ماليات ام را هر ماه سر وقت به دولت عزيزم می دهم تا آنهم به كار گيرد در نمی دانم آمريكايي ها آدم‌هاي اصلن مطمئني نيستند چرا كه اهل دمو كراسي اند.
(با تشكر ويژه از ريدلي اسكات)   

آدمهاي 40 ساله چه گونه مي توانند هنوز هم حقوق بگير باشند و هم پايين تنانگي قدري داشته باشند. چه قدر مي شود كه له شد اما هنوز با چرخش‌هاي هندسي زنانه به فراموشي سپرد همه چيزي را.

-          اصلن مي دونين نفرين چيه؟
-          نفرين يعني نتوني كه بكني...  (با تشكر ويژه از برتولوچي)

چه گونه مي شود داناي كل روايتي بود وقتي كه دست در روايت بسيار است.
از روي همان گونه اي كه بوسيدني دارد، چرخشش!

بيست دقيقه و سي و چار ثانيه گذشت صفر صفر، برنده بي برنده. (با تشكر ويژه از رضا يزداني)

حزب توده استاد واژه سازي ادبيات سياسي در دهه 50 بود و اين خط امام را كيانوري را وارد ادبيات سياسي كشور كرد و با اضافه شدن يك پيرو به آن، لانه جاسوسي تسخير شد.
يك ضربه سر در بازي هوايي.

شكنجه‌ي قيامت و تابوت اصلن مي دونين چيه؟ (با تشكر ويژه از تحرک متروک)

يك نيمه تمام شد و با برتري محسوسي كه سوئد داشت بازي هم چنان مساوي است.
اين روز ها همه مي دانند (با تشكر ويژه از عليرضا اميرقاسمي و تله ويزيون وزين تپش) كه بازي 90 دقيقه است حتا كسانيكه دستي در روايت و سري در هندسه دارند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 22:26  توسط سعید ملک   | 

۱)

هنوز که دیوار میان برلین کشیده و نواخته نشده بود این سیم خاردار شرق را از غرب جدا می کرد...

... و به همین راحتی می شد یا غربی شد یا شرقی.  

۲)

پازولینی آنگونه در Salo  فلینی آنگونه در Amarcord و برتولوچی آنگونه در 1900 و البته ‍Conformist  سینمای ناب ایتالیا یک جورایی مدیون بنیتو موسولینی است. سلام رومی به جناب " دوچه " برای خلق فضایی آنچنین و سینمایی اینچنین. 

Actually, the only anarchy is that of the power

اصلن بي خيال : اگه سه تا سیب داشته باشیم دوتا را برداریم حالا چند تا سیب داریم ؟

3)

تدوين تخطي از روزهاي خطي! كجايي آيزنشتاين مرا كات بزني به خودت هر چه مي داني؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 0:18  توسط سعید ملک   | 

۱- پکن تمام شد و عاقبت تکلیف پر افتخار ترین ورزشکار المپیکی ایران نیز مشخص شد. رضا زاده قربانی سیستم شد و البته ساعی با دو مدال طلا و یک برنز بالاتر از تختی با یک طلا و دو نقره قرار گرفت. جناب خیابانی در حد و اندازه های یک ماست مال حرفه ای ظاهر شد و پیشنهاد جدا شدن مدیریت ورزش مملکت از دولت جناب ماست مال را به من من انداخته بود. حالا ساعی در شورای شهر حرفی برای گفتن دارد. این هم از عجایب دیگر این مملکت است :اصلاح طلب المپیکی در شورای شهر.

دنیای اقتصاد امروز مقاله ی تحلیلی ای دارد در خصوص توزیع مدال های المپیکی که در نوع خود جالب است.

۲- مرگ حق است. مرگ بر حق است. مرگ بر مرگ حق است. حق خود مرگ است. بزرگ خاندان من مرد. مرگی آرام بعد از چندین سال زجر. ته چشم ها همه ریخته بود وسط غم . شیراز که همیشه رو بازی می کند با من. شیراز که می روم همیشه یک چیزی برای رو شدن دارد برای من.

۳- " در فرصت میان ستاره ها / شلنگ انداز / رقصی می کنم دیوانه / به تماشای من بیا " عروسی دوستی ست که از سال های ۷۸ دست به دست همه ی شعرهای مرا گشته است. ما با هم ورق خوردیم. همه رقم از ۷۸ تا ۸۷ با هم ورق خوردیم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 22:46  توسط سعید ملک   | 

دخترم چند روزی می شود که به این چهره نمکی هوگو چاوز نگاه می کند و می خندد. نه آن طور که کودکانه. بسیار عمیق تر. چنان می خندد که تکه ی اعتماد را کنده ایم و هر وقت که بی قرار می شود نشان اش که بدهی تمام بی قراری اش را انگار که می بری. می خندد از عمیق که گویی دارد دلقکی ابدی را نگاه می کند و نه با چشم سر و نه حتا به خاطر هوگو چاوز بودن اش.

نگاه اش می گوید: ...

 

... و می خندد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 17:32  توسط سعید ملک   | 

۱)

" - می خواهم بخوابم! می فهمی؟

:باشد حتما. کاری ندارم. فقط چند دقیقه می نشینم و نگاه ات می کنم. نگاه که نه. یعنی آن طورها که مثلا بعد و فاصله ی چیزی را بشود تشخیص داد نه. توی این نوری که از پنجره می آید تو یا در واقع نمی آید تو نگاه کردن آن معنی را ندارد. تماشای مژه های روی هم خوابیده ات اصلا یک جور حس کردن است. از بازوها وپاهای نازک ات انگار گرما می زند بیرون. گرما نه آن جور که توی این هوا آدم بدتر کلافه و داغ شود : گرمایی توی دل آدم. جوری که آدم هی بخواهد نگاه ات کند و سیر نشود. "

عاقبت که این کتاب "مردی که گورش گم شد" را نجستم انتشارات چشمه بود انگار ولی هیچ جای انقلاب نبود. و دوباره این " سمت تاریک کلمات " حسین سناپور را دستم گرفتم و الحق که همین داستان "خواب مژه هات" به تمام کتاب اش می ارزد.  

۲) نمی دانم چه اصراری دارم که بفهمانمم که "شبح آزادی" بونوئل سینمای خوبی ست. فیلمی که با یک تاخیر ۸ ساله دیدم شاید همان سال ۷۸ اگر می دیدم اش می فهمانستم ام.   

۳) در باغ دل ام گرد جنون می ریزی / سرسبزترین گیاه این جالیزی

    از ساقه ی تو به آسمان خواهم رفت / ای دوست تو لوبیای سحرآمیزی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 22:12  توسط سعید ملک   | 

 

این حباب خاکی کی که بترکد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 22:44  توسط سعید ملک   | 

 ۱- هم برتولوچی را دوباره دیده باشی در آخرین تانگو در پاریس و هم تورناتوره را با ناشناس یعنی که هنوز سینما خوب است و سینمای ایتالیا یک سر و گردن هم بالاتر از همه.  

۲- مدیران آینده نظام از هم اکنون صرف شده اند: مبارک است آقای مسیح مشهدی تفرشی ۲۷ ساله مدیریت عاملی پارس خودرو ( اولین خودرو ساز ایرانی ) و البته دولت مهر حال ما را نیز مستمر بفرما.

۳- یا شاه ! چراغ ! یا شاه چراغ ! یا احمد بن موسی !

۴-  سپهر نازنین کجایی که چند شعر مشتی را ساخته ام که ببینی! عجیب در حال پارویی ! عجیب بی کرانه! مجال یک هم نشینی جانانه هم نمی دهی رفیق!

۵- در حال نظاره ی یک فروپاشی جانانه ام چه دیدنی: آه ای صنعت بی حمایت از جنس ایرانی! ویرانی!

۶- ندارم چیزی جز یک ۶ و هشت مشتی : چه جوری؟ این جوری! بیا حالا بغلم و ...

۷- شهیار قنبری هم هر چه نباشد ترانه سازی ست که من دوست اش دارم و همین بس.

۸- لطفا مرا بفرمایید که چه گونه یک اسم تبدیل به برند می شود از نوع ایرانی؟

۹- به کنکور نزدیک می شوم و هنوز یادمان نيامده که Sin pi/4 چه قدر از كمان مي شود؟

۱۰- سلطان نداشتی که بدانی یک موجود کوچولوی ۱۱ ماهه چه جوری قرار می برد از تو؟

۱۱- كش دادم كه به يازده برسم اي يازده بوسيدني داري چه قدر : كوچولوي ناز من ۱۱ ماهه شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 23:26  توسط سعید ملک   | 

 

1- هم مدير عامل سايپا باشي و هم مدير عامل پارس خودرو هم عضو هيات مديره فدراسيون تيراندازي و هم دانشجوي دكتراي دانشگاه علامه : شايد ما نمي توانيم يا من يا تو ! شايد زمين ما ميخ دارد و گرنه چيزهاي بهتري از اين هوا به زمين ما مي آمد! شايد زمينه هاي اين هوا را نداريم! شايد فقط سر ما در هوا ست و پانصد سر سر درگم اي واي اي واي اي واي ... هو هو لا لا روز كنكور هو هو لا لا در فرودگاه هو هو لا لا.

2- از روي اين  http://blog.malakut.org/Sirous-Shamisa-Shahed-bazi.pdf شاهد بازي را برداريد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 22:51  توسط سعید ملک   | 

۱- یادمان رفته که Sin pi/4 چه قدر می شود؟

۲- : تو را چه می شود آن گاه؟ : کدام گاه؟

۳- بزنی به جاده های شمال و مه بزنی به جنگل و مه بزنی به مه بزنی مه و مه شود حال ات بزنیم ؟

۴- کیم کی دوک هم بد فیلم نمی سازد؟

۵- این Baby TV را از هات برد مگير خدا يا !

۶- شما را نمي دانم اما من يكي كه دارم كم مي آورم از پول.

۷- مي گويند خرچنگ از سخت تنان بند تني است كه خيلي هم پوست كلفت است اما حين رشد و يا اضافه شدن بند ديگري به بندهاي تن اش بايد از نو و به تمامي پوست بياندازد و از قضا در اين فاصله بسيار آسيب پذير است چنانكه اگر موجي به صخره بكوبدش له مي شود اما خرچنگ به خاطر آن بند جديد اين ريسك را به تمامي به جان واقعن به جان مي خرد. خوب خر چنگ است ديگر خر چنگ با آن چنگك هاي خركي!

۸- پانصد سر سر درگم! محسن نامجو را دارم كه دوست مي دارم يا به عبارتي بايد كه دوست داشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 23:31  توسط سعید ملک   | 

۱)

سالی که با فاراموکس و فارکسیم و فالامین و خلط و حساسیت های پوستی و ریوی و ... نو شود نو شده است دیگر و ۱۴ روز مملکت تعطیل هم به کسی اگر برنخورد ما هم بی خیالیم : خوش به حال سالی که سریال نوروزی آن کار مهران از نوع مدیری آن باشد و دشت ارژن و دریاچه پریشون و غار شاپور و ارم در او و البت که نوآوری و شکوفایی و اتم های شکافته و نشکافته و به شرط چاقو هم در او تر : 

۲)

یک ترانه که خاطره شدنی باشد صدای خوب پشت ترانه که مهم است هیچ اما خود ترانه باید که چیز دیگری باشد- لالایی لای رویایی با صدای محمد نوری آن چیز دیگر را توامان دارد -

سر خونه دلم / لونه غمم / یاد او نشسته

یاد تسمه و تفنگ / قطار فشنگ / مادیون خسته

سر سنگ چشمه ها / توی دره ها / جاده های باریک

در اون شب های بارون / چیک چیک نودون / کوچه های تاریک

لالایی لای لالایی لای / بخواب نقل و نمکدون / بخواب غنچه زمستون

الان پشت شیشه ها / روی چینه ها / گربه هه بیداره

صدای پای فراری / چرخای گاری / پشت دیواره

لالایی لای لالایی لای / بابات گرم شکاره / برات سوغاتی میاره :

کره اسب زین طلا / عروس صحرا / پری بیابون

یال خونی شیرا / روی شونه هاش / افتاده پریشون

لا لا لا گل انار / مانده یادگار / از بابای پیرت

که یک شب به کوه و دشت / رفت و برنگشت / منو کرد اسیرت

براش مهتاب ایوون / مرغ کوهستون / گریه کردن از غم

رو طاق چکمه و شمشیر / زین اسب پیر / مونده غرق ماتم

لالایی لای لالایی لای / بخواب شاخه نیلوفر / بخواب ناز دل مادر

براش دستمال سفید / از سر دستها / پر گرفت و رقصید

آب زیر پل نالید / سر نزد خورشید / شب پره نخوابید.

۳)

آه ای همه قسط های من در سال جدید !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 13:42  توسط سعید ملک   | 

این عکس روی صفحه اصلی سایت وزارت نیروست. خود گویای طنز نهفته در شعبده ی انرژی هسته ای ملت ایران هست. جالب آنکه چند روز پیش که مونیخ اسپیلبرگ را می دیدم روس ها به شکل مرموزی در همه مناسبات حضور داشتند. طنز تلخ تری که حافظه جمعی ایران فراموش کرده است حضور چپاول گرانه ی روس ها در تاریخ ایران است و بر عکس حضور آمریکایی ها در دوران معاصر ایران معادل با آبادانی و رونق بوده است. همین پارس خودرویی که حالا اسباب بازی ۲۰ سال پیش کره ای ها را به اسم پر افتخارترین خودروساز ایرانی به خورد ملت می دهد در دهه ۴۰ ( البته با نام جنرال موتور ایران ) یکی از با اصالت ترین محصولات شورلت را با نام آریا به مردم می داد و یا شاهین و یا سیمرغ. نه اینکه یک یانکی طلب مطلق باشم اما عرب ها را که می بینم به احمقانه بودن چرخش زمین و گذر تاریخ پی تر می برم.

و نکته مهم آنکه دولت تصمیم گرفته تا سال ۸۷ بنزین را از سبد سوختی حذف کند. برای این کار نیاز به حداقل ۲۰۰۰ ایستگاه سی ان جی و سالانه تولید ۳ میلیون مخزن سی ان جی می باشد : و ما چه داریم تجهیزات برای حداکثر نصب ۵۰ ایستگاه سی ان جی و تحریم هیچ غلطی نمی تواند بکند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 17:40  توسط سعید ملک   | 

Kick The Bucket

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 19:31  توسط سعید ملک   | 

سفيد براي تو از همين حالا

 

چند شب پيش شبكه ي فرانسوي ARTE يك مستند از سنگسار زنان در ايران نشان مي داد و

 همزمان با آن در شبكه ي VOA ،‌ مصاحبه اي با عليزاده ي تار زن در مورد نو آوري در 

 موسيقي سنتي ايراني در حال پخش بود ، همه اين ها در حالي بود كه در شبكه هاي داخلي

 جمهوري اسلامي ايران ، اعترافات  ملوانان انگليسي در بوق بود و رضا قرايي و فرزاد موسي خاني

 همچنان ليفت قدرتي مي زدند و رضا عطاران به شكل بي نظيري جل تر مي شد .

از رسانه و جادوي واگيردارش كه بگذري به يك نام مي رسي كه با بيست و هفت سال سن  در

حال مدير عامل شدن پارس خودرو ست و بعد آقاي ده نمكي شور بزند بالا كه با حضور من در

سينما مشكل دارند و اخراجي ها به فروختن بيافتد و سيروس شاملو هم چنان در وبلاگش به ماله كشان ادبيات فارسي فحش بدهد و اين وسط فقط يك بخت نيك كم بود كه آزادي را بلرزاند و اصلن كدام استقلال كدام پيروزي همين امروز 6 عدد سيب را خريدم 2500 تومن و اين كه  دست  دست عباسي ...

دوچهره گي و نقاب در عقيده و شكل زندگي و كار از عوارض واگير اين نه سال اخير بوده است . 

حتا براي يك شاعر : نفاق در انتخاب واژه ها ... براي همين هميشه زار زده ام شعر به دقيقه ي اكنون يعني تكثر در همه چيز : فرم ، زبان ، واژه ، روايت و هر چه مي تواني اضافه كن ، سفيد براي تو از همين حالا  

و راستي كاري بزرگ را آغاز كرده ام نخ نما براي اين همه سفيد امسال :

پس پريروز : يك نخ

پريروز : يك نخ

ديروز : دو نخ

امروز : تا حالا يك نخ

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 19:38  توسط سعید ملک   | 

 

 

می شناسید ؟ تمام شعر های شاملو را نقاشی کرد : علی رضا اسپهبد در دور مرد در تهران همین جا .

پشت و روی جلد کتاب های دهه ۵۰ شاملو را شعر کرد و کلاغ پر ... ساده تر از یک اتفاق .

حیف که فرصت نشد و یا نشد توی این فضای مجاز از کارهای محشرش بجویم فقط همین شد .

و عاصی بود مثل فریاد یک آذرخش در این دور .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 21:2  توسط سعید ملک   | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 19:57  توسط سعید ملک   | 

اگر پست نمی زدم گویا بلاگفا این بلاگ را هم می پراند فقط برای اینکه سری بزنم زدم ...

تصویر چپ های درشت احمق را این روز ها زیاد می بینیم : چاوز توی سمند ... چاوز بغل احمدی نژاد ...

چاوز بغل فیدل ...

کجا شد : باریکه ی شیلی ... شمش رنج ... خارای دست به دست ... چه گوارا بود آب ... کتاب های جمعه ی تل انبار ...

ما به غرش طنین انداز سمند در جای جای جهان می اندیشیم ...

شام بفرما ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 22:26  توسط سعید ملک   | 

سیاست :

به پاس داشت بازید احمدی نژاد از صدا و سیمای دولت دست به پست شدم ...

اما که کی بازدید ی از صدا و سیمای ملت را ترتیب دهد احمدی نژاد ...

ورزش :

وقتی برزیل سه بر یک از فرانسه می بازد یعنی که ما خوب باختیم از ایتالیا سه بر یک

اقتصاد :

۱۴ درصد سود روزانه یعنی به قراری یک میلیون تومان یازده هزار تومان

ادبیات :

نورون های بیش فعال مولف در دسترس نیست لطفن پیغام بگذارید

سینما :

چرا پستچی همیشه دوبار زنگ می زند ... حتا با این عنوان وسوسه کننده وقت نشده این فیلم جک نیکلسون را ببینم ... آن وقت دعوت می کنم شما را به تقاطع و میم مثل مادر

کار :

چیپ های رادیویی و سلول های روبوتیک ... هیج وقت یک بیزنس من نشدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 18:25  توسط سعید ملک   | 

وقتی کرکره های مملکت را چار روز پایین بکشند و رییس محبوب جمهور از روی معده گنجایش مملکت را ۱۲۰ میلیون آدم از روی چرتکه اش بفرماید ... جن خوانی های من یکی که عود می کند و خوش به روزگاری که یک جا برای این نت ها فراهم است ... بر که گشته ام و حسابی پر از جنی شده ام که می تواند یک کله تا خود محشر بزند به تن آدم ... این بلاگ را راه می اندازم و امیدوارم که معده ی آقای رییس جمهور هم همیشه خوب کار کند ... یک جای دیگر من هم می سوزد به خاطر دوستانی که چند صباحی جسته بودم و حال گم اند ... یک نفر زمین از روی من بلند شده و این دفتر نت را ورق ورق می زند ...  تمام جن خوانی های این بلاگ از روی نت های ست که یا می نویسم و یا نوشتن اش را فراهم تر می کنند ... یک پیانوی مشکی پوشیده ام و تمام نت ها ی زمین را برم ... دستی که ورق بزند این دفتر نت را از کجا در خواهد آمد خواهید دید ... فعلن قرار بعدی ما ...  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 15:2  توسط سعید ملک   |