مطلب زیر از وبلاگ قدیمی ست که داشتم. ناخود یاد احمد رضا احمدی افتادم. خدا به خیر بگذراند. بلا که همه جوره این روزها می چرخد.
باز شدن پای شعر ناب هم نشین با نام احمدرضا احمدی است در تاریخ شعر معاصر.
شب حزین و من غمین و ره دراز : سال 1341 کتاب شعر طرح از احمدی، آغاز گاه موج شعر ناب می شود در تاریخ شعر معاصر. ایجاد یک فضای ذهنی دور از ذهن و معافیت کلمه از جبر روابط و مناسبات متعین.
در همان سال زبان و فضا را در کتاب آهوان باغ رضا براهنی :
شاخه ها را زده اند / برگ ها را به زمین ریخته اند / و شنیدم که زنی زیر لب اش می گفت : /
" تو گنه کاری ، باد باران زده ی زرد خزان ، تو گنه کاری " /
چه قدر که رضای براهنی آن سال ها به کلمات مجبور و فضاهای ذهنی معهود راضی بود .
سال 1343 روزنامه ی شیشه ای " حرف های تو این ارزش را دارد که به یاد بماند "
مرا نکاوید / مرا بکارید / من اکنون بذری درستکار گشته ام / مرا بر الوارهای نور ببندید / از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید /.../ چشمانم را گل میخ کنید و بر هر دیواری که در انتظار یادگاری کودکی ست بیاویزید /
دیگر برای نوشتن نخواهم کوشید / تا دستی جدا از تن خویشتن بیابم
و احمدرضااحمدی آن دست غیب را یافته بود .
سال 1350 : افعال عاشقانه با زمان های استعماری صرف نمی شوند را هم احمد رضا ی احمدی جدی گرفت و در من فقط سفیدی اسب را گرفتم، فضا و زبان شعر های احمدی مبتلا به تعهد ی متعهد می شود که هم شعریت خویش را ثابت می کنند و هم روی تعهدی ناب موج بازی می کنند ، شکل حضور کلمات و تشکیل فضا های ذهنی بارور شده از عینیت در این مجوعه تا آن جایی که به دستم رسیده و خوانده ام ناب به معنای خالص کلمه است و این دیگر به تعبیر براهنی در سال های 47 و 48 از شعر احمدی مناجات یک جنین نبود، فریاد اعتراض جنایت بود:
"نیلوفر کنار چوبه ی اعدام گل نداد
شب ، در سخن برادران پایان پذیرفت
پس چراغ را روشن بگذار
کسی در صبح گاه میدان
با چشمی از رنگ های دور
عبور می کند"
و یا
" نه باغی معلق ، نه بویی از پونه ، و نه نقشی بر گلیم
شهر در مذهب خود فرو می رود
و ستون مساجد
در گرد و خاک مه صبح گاهی می لرزد
او خفته است و در ستون فقراتش
خط سرخی به سوی افق
سر باز می کند "
هر چند با به زعم خیلی ها حتا نام کتاب توهین آشکار به فرهنگ و زبان فارسی هم که باشد احمدرضا احمدی نام کوچی نیست. حتا اگر سیاهی اسب را هم بگرید.
هزار پله به دریا مانده است
که من از عمر خود چنین می گویم.
به رو به روی
آينه ايستاد
زنی شبیه تو
اصلن خود شبیه تو
شبیه خودت که می خندی
چالی شبیه روی گونه هات
ايستاد
چیلیت که دوست خواهم داشت را بیاور
چالیت که خواهی دوست را پر کنم
این چاله های چوله ات را هم پر کنم
ايستاد
کم قصه کنم
آینه به درازا خواهد برد قصه را دو تا سه تا
زنی شبیه تو در راز است
اصلن خود شبیه تو راز های دراز است
آینه ای که تمام قد به رازها آلوده است
ايستاد
این گونه های چال ات را مکن چوله های همه گونه ات را هم مکن
چیلیت که سر می رود از هم گشاد مکن یعنی هم نخند
دراز قصه می شود کم کم
آینه وا می شود کم کم
در چوله های پر رازت
گونه گونه چال می شوم کم کم
آينه با تمام قد ايستاد
۲- مدیران آینده نظام از هم اکنون صرف شده اند: مبارک است آقای مسیح مشهدی تفرشی ۲۷ ساله مدیریت عاملی پارس خودرو ( اولین خودرو ساز ایرانی ) و البته دولت مهر حال ما را نیز مستمر بفرما.
۳- یا شاه ! چراغ ! یا شاه چراغ ! یا احمد بن موسی !
۴- سپهر نازنین کجایی که چند شعر مشتی را ساخته ام که ببینی! عجیب در حال پارویی ! عجیب بی کرانه! مجال یک هم نشینی جانانه هم نمی دهی رفیق!
۵- در حال نظاره ی یک فروپاشی جانانه ام چه دیدنی: آه ای صنعت بی حمایت از جنس ایرانی! ویرانی!
۶- ندارم چیزی جز یک ۶ و هشت مشتی : چه جوری؟ این جوری! بیا حالا بغلم و ...
۷- شهیار قنبری هم هر چه نباشد ترانه سازی ست که من دوست اش دارم و همین بس.
۸- لطفا مرا بفرمایید که چه گونه یک اسم تبدیل به برند می شود از نوع ایرانی؟
۹- به کنکور نزدیک می شوم و هنوز یادمان نيامده که Sin pi/4 چه قدر از كمان مي شود؟
۱۰- سلطان نداشتی که بدانی یک موجود کوچولوی ۱۱ ماهه چه جوری قرار می برد از تو؟
۱۱- كش دادم كه به يازده برسم اي يازده بوسيدني داري چه قدر : كوچولوي ناز من ۱۱ ماهه شد.
1- هم مدير عامل سايپا باشي و هم مدير عامل پارس خودرو هم عضو هيات مديره فدراسيون تيراندازي و هم دانشجوي دكتراي دانشگاه علامه : شايد ما نمي توانيم يا من يا تو ! شايد زمين ما ميخ دارد و گرنه چيزهاي بهتري از اين هوا به زمين ما مي آمد! شايد زمينه هاي اين هوا را نداريم! شايد فقط سر ما در هوا ست و پانصد سر سر درگم اي واي اي واي اي واي ... هو هو لا لا روز كنكور هو هو لا لا در فرودگاه هو هو لا لا.
2- از روي اين http://blog.malakut.org/Sirous-Shamisa-Shahed-bazi.pdf شاهد بازي را برداريد.
۲- : تو را چه می شود آن گاه؟ : کدام گاه؟
۳- بزنی به جاده های شمال و مه بزنی به جنگل و مه بزنی به مه بزنی مه و مه شود حال ات بزنیم ؟
۴- کیم کی دوک هم بد فیلم نمی سازد؟
۵- این Baby TV را از هات برد مگير خدا يا !
۶- شما را نمي دانم اما من يكي كه دارم كم مي آورم از پول.
۷- مي گويند خرچنگ از سخت تنان بند تني است كه خيلي هم پوست كلفت است اما حين رشد و يا اضافه شدن بند ديگري به بندهاي تن اش بايد از نو و به تمامي پوست بياندازد و از قضا در اين فاصله بسيار آسيب پذير است چنانكه اگر موجي به صخره بكوبدش له مي شود اما خرچنگ به خاطر آن بند جديد اين ريسك را به تمامي به جان واقعن به جان مي خرد. خوب خر چنگ است ديگر خر چنگ با آن چنگك هاي خركي!
۸- پانصد سر سر درگم! محسن نامجو را دارم كه دوست مي دارم يا به عبارتي بايد كه دوست داشت.