تبليغاتX
جن خوانی از روی نت
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

آفتاب زرد و غمگین، پله هاى رو به پایین

سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى

رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى

سال ۷۸ یا ۷۹ بود و یک مراسمی که قیصر هم حضور داشت - از هر دری شعری خوانده شد از هر

شاعری اما هر چه اصرار که قیصر بخواند نخواند... هیچ گاه یا شاید خیلی کم در مراسم های سفارشی

 شعر می خواند - یک انزوای شکوهمندی را پیشه کرده بود و بانگ سکوت اش چنان بلند بود شبیه

اعتراض که خود اعتراض بود -

" نان را از هر طرف که بخوانی نان است " برای قیصر فقط شعر نبود.

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 17:13  توسط سعید ملک   | 

درست چیزی حدود ۵ یا ۶ سالی می شود سرم را به گورت نچسبانده ام بابا

دست دست

فرشته چو در آید خالی  

شور و شیرین انقلاب پوشالی

آه گربه ی عزیز بی خیالی

زیارت تاسو سو سو ها

حماقت ملی- کفش ملی - خوردو اسلامی ملی - فوتبال ملی

هشت سال سیاه

نفت نوش جان جان تان باد 

نون و پنیر و سبزی  به مفت هم نمی ارزی

دست دست

شعر دهه ی هفتاد :  این شعر ها را چه بنامیم برادران؟

مردم سالاری دینی- خریدن ژتون های ۸ ساله ی مفتی  

سیب گلوی مرا کسی انگار له کرده است

( یه جنگل ستاره داره جان جان یه جنگل ستاره داره )

طعم گیلاس= بایکوت = توبه نصوح = قصه های مجید

غول زیبای خفته خفته

نشاط - عصر آزادگان - صبح امروز یک ترم مرخصی اجباری

جن نامه - سمفونی مرده گان

شرکت صنایع دریایی ایران

پارس جنوبی 

خر طومی که زیر زمین را می مکد 

دست دست

هر بسیجی ما یک موشک شهاب است

هر چه قدر در صلح عرق بیشتری بریزیم در جنگ خون کمتری از ما ریخته خواهد شد

موشک زلزال

کوبیدن استخوان روی جمجمه خون خواری مشروع مالیات جان

آه اسنتلی کوبریک با پرتغال های کوکی ات ! غلاف تمام حلبی !

امیر : پادگان درود !

پادگان : درود امیر !

دست دست

یا حضرت عباس ! دست مرا هم به پذیر با آس  

جیپ ، کاتیوشا ، شینوک ، هوابرد ، زرهی ، پدافند ،

آه ایگنوسیا ! همه مرگ ات بر دوش

 جاده اندیمشک اهواز

پشت پادگان وطن پور .

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 20:50  توسط سعید ملک   |