تبليغاتX
جن خوانی از روی نت

باد می وزد

میوه نمی داند

زمان افتادن او امروز است

 شمس لنگرودی که با بعضی عاشقانه هایش هم چنان در حافظه ها مانده با تاریخ تحلیلی شعر نو کار ارزشمندی ( لااقل ) برای نسل ما انجام داد. فراموش نمی کنم این ۴ جلد کتابش را با چه ولعی خواندم و خوردم و خاطره تر آنکه در آن ایام نداری چه هدیه ارزشمندی به گیر آوردم.

یاد مرتضا امیری اسفندقه هم به خیر با آن صدا و حافظه و آن مرام و البته تیپ.

اگر کسی سراغی از او دارد خبر دهد شدید آماده ارادتم.

و این هم ترانه ۳۴ از یکی از عاشقانه های شمس که دوست اش دارم.

 

الفبا برای سخن گفتن نیست 

برای نوشتن نام توست 

اعداد 

پیش از تولد تو به صف ایستادند 

تا راز زادروز تو را بدانند 

دست های من 

برای جست و جوی تو پیدا شدند 

دهانم 

کشف دهان توست.

ای کاشف آتش 

در آسمان دلم توده برفی است

که به خنده های تو دل بسته است. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 15:58  توسط سعید ملک   | 

بهار

 

گريه مي كني چند تا ؟

لاله هاي نوازشم را نمي شنوي ؟

قرقره ام مي كني چند تا ؟

خرخره ام را نمي شنوي ؟

پشت اين همه لال بازي

مرا دست انداخته اي چند تا ؟

بوي دهان شيري ات را مي مي خورم خا تا

عقل شيرين كوچك ات را دست انداخته ام قا تا

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 17:46  توسط سعید ملک   |