تلاش برای تراشیدن دلیل از گرافیک یک واژه : دلنگ
دلی دلی که بخوا نم
لی لی چنان بگیری شدید
سنگ ها کنم از جلوی پا هات
مسیر سیر تو را میسر سراسر کنم
سرم را گرم در تابی کنم که تو شخصن به بدن ات آورده ای
و تبی که مرا به آن تنی کرده ای شخصی تر
گودی که دال های مدیدی فرا کنده ام
نونی که تب ات را تنم کرده ای
گافی بده که دنگ ام تکمیل
ساعتم بخوابانی و
روال معمول
نانام با انتخاب هوشمندانه ای در نام و شعر و زبان ... و با به کارگیری نوعی از زبان و چیدمان خاص کلمات از کسانی ست که دورادور می خوانمش و هیچ گاه بی تفاوت از کنارش نگذشته ام ... چند ناشعرش را از دوات بخوانید و از این هم می توانید برای وا کردن دوات استفاده کنید ... و آن هم این این ...
شعر معاصر
حالا بند کردن به زبون
يکی نيس بهشون بگه بُمبِ ساعتی ساعت نيس؛ بُمبه!
این که از کجا پرید وسط این همه و
اسمی برای خودش به پا کرد و
صاف رو به روی دنیا سینه اش کرد و
گفت : منم !
من نمی دانم
گرم در کار خودم بودم و روال معمول بود
حتا برای فردا دو ساعت تمام همه ی کار ها را چیده بودم
من ام را گفت و پشت به دنیا کرد
پا ی اسم خودش ایستاد و از میان همه ی ما پرید